سيد محمد باقر برقعى
3085
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هرگز كسى در دوعالم در اين جهان پر از غم * اين گونه چون او نبودهست ، تنهاى تنهاى تنها خانهء خدا در اين خانه كه بويى از ريا نيست * تمام زينتش جز بوريا نيست هميشه بوى خوب عشق دارد * دمى از عطر شببوها جدا نيست اگرچه وسعتش چون آسمان است * براى دشمنى و كينه جا نيست به دنبال كسى اينجا مگرديد * در اينجا هيچكس غير از خدا نيست دلى دارم ، دلى در خانهاى دور * كه در دستش هميشه مهربانيست براى امام زمان ( عج ) كمكم به چشمهاى تو ايمان مىآورم * در پيش پاى آمدنت ، جان مىآورم در غربت قديمى اين وسعت عبوس * ايمان به بىپناهى انسان مىآورم گفتى كه قلبهاى پريشان بياوريد * باشد ، قبول است ، پريشان مىآورم آه اى يقين گمشده ، بازت نمىنهم * در پيشگاه چشم تو باران مىآورم اى سفرههاى خالى غربت ، برايتان * از دوردست دهكده مهمان مىآورم لبخند شادمانى و احساس عشق را * با دستهاى گرم پر از نان مىآورم از كوچههاى خاطره ، از كوچههاى ياد * يك دستهگل به ياد شهيدان مىآورم گلايه زين پيشتر دل تو اين چنين نبود * بر دستهاى نوازش ظنين نبود در چارچوب نگاه دلم ، بجز * تصوير خوب تو اى نازنين نبود مىگفتى از همه تنهاترين منم * درد بزرگ تو آيا همين نبود من با تو ، با تو فقط همنشين شدم * با تو كه هيچكسى همنشين نبود من مثل هيزم خشكى شدم ، ولى * آن عشق كوچك تو آتشين نبود كاش اين سرودهء خالى ز شور و شوق * غممويههاى شب واپسين نبود وامىگذارىام اى بىوفا ، ولى * شرط رفاقت ما ، هر دو ، اين نبود